عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

824

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

طهران در روز هشتم شعبان 1323 كه روز دوم ورود شاه به طهران بود ، در عمارت گلستان سلام عام بود و شاه در صبح قبل از سلام از اندرون بيرون آمد . وزرا و باريافتگان درگاه به حضورش آمده ، در وسط حياط گاهى ايستاده و گاهى روى صندلى نشسته با همه مهربانى كرد و يك ساعت در باغ با اتابيك خلوت كرد ، دوباره خلوت شكست و وليعهد و نايب السلطنه خدمتش آمدند ، شاه تعريف وليعهد و مشير الدوله وزير امور خارجه و مشير الملك وزير مختار روس « 1 » و حاجى محتشم السلطنه رئيس « 2 » وزارت خارجه را نمود و گفت : جاى « آقا » و مشير الدوله در فرنگ خالى بود ، وليعهد را « آقا » مىگويد . اتابيك گفت : تمامى اجزاى وزير همه تربيت شده و خوب مىباشند . آصف السلطنه كه از دوستان مشير الدوله است ، تمجيد حضور از وزير و اجزاى او نمود . بعد شاه گفت : جاى مشير السلطنه نيز در فرنگ [ ] بود مخصوصا اين لباس و كلاه او ، و اگر كارد و چنگال را برمىداشت ، عوض دهان به چشم خود مىگذاشت . در حقيقت او را مسخره مىكرد . بعد از آن به وليعهد گفت : برو كلاهى كه براى تو داده‌ام به سر بگذار . وليعهد نزديك نارنجستان رفت و كلاه پوست نظامى كه شير و خورشيد تمام الماس داشت و مخصوص خود شاه بود گرفته به سر گذاشت و دوباره خدمت شاه آمد . شاه از خدمات وليعهد تمجيد كرد و گفت آنچه من مقصود داشتم به جاى آورده . در اين وقت صديق خلوت پيشخدمت شاه شهيد « 3 » كه شعر مىگويد و كر مىباشد به حضور آمد و قصيده به اسم حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و در آخرش تعريف از شاه بود عرض كرد . در بين شعر خواند [ ن ] ، وزير دفتر يك طاقه شال كشميرى اعلى تقديم شاه داشت . چون اشعار مطبوع افتاد ، فورا [ شاه ] به حاجب الدوله گفت شال را به گردن او انداخت و صد تومان هم انعام داد و يك پيشخدمت عقب او به دربار فرستاد و گفت : اشعار را در نزد اتابيك ، چون مدح حضرت مرتضوى هست ، بخوان . حوالى ظهر سلام منعقد شد و شاه در اطاق برليان

--> ( 1 ) . ميرزا حسن خان مشير الملك [ پيرنيا ] وزير مختار ايران در روسيه . ( 2 ) . معاون وزارت خارجه را « رئيس وزارت خارجه » مىگفتند . ( 3 ) . منظور ناصر الدين شاه مىباشد .